تبليغاتX
بود و خواهد بود.

بود و خواهد بود.

شن های به لب رسیده جانت ...

مصیب

اول رمضان المبارک

***

طلوع می کنی

و درختان سیب، مصیب می شوند.

وللمصیب أجران.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 15:55  توسط  ح.ص.  | 

ابن مقفع

 

همه پسرانم "ابن مقفع" می شوند

به لطف نیلوفر شدن پدرشان.

می بینی گیسوان کافرت،چقدر شهیدپرورند؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 20:42  توسط  ح.ص.  | 

آرزو

نیمه شعبان

مستمندی

وآرزوی مستی.

***

تصدق علینا.

 

 


شربنا علی ذکر الحبیب مدامة     فسکرنا بها من قبل ان یخلق الکرم

 نوشیدیم به یاد دوست باده را .پس بدان مست شدیم پیش از آنکه تاک آفریده شود.

ولطف الاوانی فی الحقیقة تابع    للطف المعانی والمعانی بها تنمو

لطف ظرف های زمانی و مکانی تابعی است از لطف مظروفشان و او مایه نشو ونماء معانی ست.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 3:32  توسط  ح.ص.  | 

نجار و خیاط

 

نجار مهربان!

نوازشی نمی کنی درختان را !

خیاط مهربان!

نمی بینی که عریان اند دختران؟!

***

هن لباس لکم و انتم لباس لهن.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 19:40  توسط  ح.ص.  | 

لا مقطوعه و لا ممنوعه

چهارم شعبان.

تاویل فرات اند

لب های تو از فرط شرینی.

و دستان تو رمز داستان شفاعت اند به اشارت والشفع.

و به مساقات تو

مباهات می کنند میوه های بهشتی.

"لا مقطوعة و لاممنوعة."

***

چشم های مستت.

پسرکان نابالغ را اجیر کرده اند که جار زنند:

"لایصدعون عنها و لا ینزفون."

بضاعتی نداریم ما، ای عزیز!

فاوف لنا الکیل.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 19:2  توسط  ح.ص.  | 

براعت استهلال

اول شعبان.(اللهم اعنا علی الاستنان بسنته فیه...)

حلول می کند شعبان.

ومن دختران شعیب را مقنعه دار می بینم.

که از حیاء قانعم کرده اند به هلالی.

اجیران مست را

مستاجرانی مهربان بادا !

***

"یا ابت استئجره..."

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 23:53  توسط  ح.ص.  | 

سعدترین طالع

با صلوات بر او و خاندان گرامی اش.

 

بی دستار آمد به شیوه مستان.

هر جا نگاه کرد گیاه رویید.

 و مرسلات معرفه. آواره تر شدند.

و زلف های کافر او. مکه تر از قبل. زمزمه کردند:

"والناشرات نشرا."

***

خوشا به حال خال لبش.

که سعدترین طالع دنیا را داشت.

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 1:48  توسط  ح.ص.  | 

خاندان خدا

 

 دخترکانی اگر داشتی.

زیبا بودند مثل اردیبهشت - که اسم عریان توست. -

و من به شیوه پیامبران خوابشان را می دیدم

و سال ها برای وصلتشان

وسیله می جستم.

من آن وقت از خاندان تو می شدم.

و کنار فرات تشنه می مردم.

*****

ام له البنات و لکم البنون.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 17:41  توسط  ح.ص.  | 

باران مردادی

امروز بارانک پشه پرانی آمد.

 

امروز مردادیم را.

نم نم لحن ابری لجن کرد.

من لجم با تمام درختان کج دل.

***

مثل مسلمانی من بود.

باران امروز.

بی برکت.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 19:42  توسط  ح.ص.  | 

پسرخواندگان راه

 

شهر پرجمعیت آسمان کویر.

مهبط وحی چشم های من است.

***

من قسم نمی خورم به خوشه پروین.

من قسم نمی خورم به صورت و معنا.

من قسم نمی خورم به مواقع بامداد نجوم.

***

چشم های من پیامبر شده اند.

جاده ها منزل اند و قاطعان طریق

مثل چشهای تو ای اسب

مست تنزیل اند.

مستمندان. پسرخواندگان دختر راه اند. ابن سبیل اند. زکات می خواهند.

***

بخوانمت به نام طریقت که جاده ها گنگ اند:

"والسماء والطارق. و ما ادریک ماالطارق."

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 11:38  توسط  ح.ص.  | 

پرستار

 

 طالع سعدی نیست.

که لیله مقمره ای.

پرستار پلنگ باشی.

***

ودعتها و مدامعی. تنهل بالدمع الطلیق.

فبکت و اذرت ادمعا".فی صفحه الخد العنیق.

و مضت تعض بنانها.بین التلهف و الشهیق.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 18:56  توسط  ح.ص.  | 

تبسم بلیغ

۱۳رجب

 

تو رمز بلوغ بودی در تخاطب تبلیغ.

خدا به لحن تو با دختران خود

 سخن گفت.

نور به لهجه تو در گوش روشن مهتاب منتشر ست.

و سیب های لبنانی

تمثیل تبسم بلیغ تواند.

***

"ان هذا لفی الصحف الاولی"

"صحف ابراهیم و موسی".

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 10:29  توسط  ح.ص.  | 

تکلیم طور

برای س.م.ح.

 

"والتین والزیتون"

سوگند به "شیرین تلخ"

و به چشم های مشجر تو.

که حرارت لحن خدا را دارد در تکلیم طور.

سوگند به شهر امین نگاهت

که در تخاطب سکرآوری مرا خواندند:

"و انت حل بهذا البلد"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 9:6  توسط  ح.ص.  | 

امید

 

و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطئه...

می رویند روزی.

نشسته اند به کشتگه.

به امید پگه.

به امید باران.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 9:22  توسط  ح.ص.  | 

تماشا

 

روزی ممکن می شود.

تو را خواهم دید.

مثل تشنه ای که آب را.

روزی ممکن می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:49  توسط  ح.ص.  |